حوالیٖ من

ما را برای «رهگذری» آفریده اند

حوالیٖ من

ما را برای «رهگذری» آفریده اند

لاس میزنیم، به همین راحتی

سه شنبه, ۶ شهریور ۱۳۹۷، ۰۳:۴۲ ب.ظ
نشستم رو صندلی راننده. میخواست بهم رانندگی یاد بده. یکم رفتیم. گف با یه دست فرمونو بگیر. گفتم باشه ولی یادم میرفت هی. گف یه بار دیگه دو دستی بگیری دستتو میگیرم ول نمیکنم. خندیدم گفتم خب خب. ولی ناخوداگاه یادم میرف. یهو دستمو گرفت آروم گذاشت رو پام. نگاش کردم گفتم آآآخ. دوباره حواسم نبود دودستی گرفتم. ایندفه دستمو گرفت ول نکرد. سرمو کج کردم سمتش بلند خندیدم گفتم دیگه یادم نمیییره..
.
.
.
+ 7تومن
چشمامو ریز کردم
_ 6 دیگه..
خندید
+ بیا برو
.
.
.
دایرکت میزنه ناراحت شدی؟
تمام ایمان و تقوام رو با جمله ی "نه ولی حس خوبی نداشت" به خودم یادآوری میکنم انگار.
.
.
.
 میخندم که صدای وجدانمو نشنوم
میگن قشنگ میخندی..
.
.
.
خیلی دلم میخواد حبذا اینجارو بخونه بعد بهش بگم حالا "درمان" چیه استاد؟
۹۷/۰۶/۰۶
دُچـــار ..

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی