حوالیٖ من

ما را برای «رهگذری» آفریده اند

حوالیٖ من

ما را برای «رهگذری» آفریده اند

۱۴ مطلب در دی ۱۳۹۷ ثبت شده است

چرا دیشب کنارم نخوابید؟

چرا دیشب نخواست کنار من باشه؟

چرا دیشب به چشمام نگاه نکرد؟

چرا التماسمو ندید؟

چرا نخواست کنارش باشم؟

.

.

گا

ییـ

دم

مغزمو

از بس از دیشب دارم به این سوال فکر میکنم

نه من حرفی زدم، نه اون چیزی گفت.

موقع رفتن فقط طولانی بغلم کرد. انقدر طولانی که من کشیدم عقب.

ولی بازم چیزی نگف.

خواستم بگم ریدم تو رفتارت. میمیری دهنتو باز کنی یه کلمه بگی چه مرگته؟

بعد گفتم خب اون نمیگه، تو چرا ازش نمیپرسی؟

شاید نمیخوام جواب بده حتی.

ترجیح میدم همینجوری خودم رو اذیت کنم تا با جوابی که میده.

۰ نظر ۱۰ دی ۹۷ ، ۲۳:۰۶
دُچـــار ..

چقدر واسه امروز ذوق داشتم. چقدر به امروز فکر کردم. چقدر تمرکزمو به خاطر امروز از روی درس برداشتم. چقدر خوشحال بودم واسه دیدنش. چقدر برنامه ریخته بودم واسه بغل کردنش. چقدر گریه کردم با دیالوگایی که با خودم ساختم. چقدر خوشحال شدم از جواب هاش تو ذهنم. چقدر به خودم حس خوب دادم. چقدر منتظر این لحظه بودم از وقتی دیدمش. چقدر جلوی خودم رو گرفتم که وقتی بهش تکیه داده بودم سرمو نچسبونم به گردنش. چقدر جلوی خودمو گرفتم وقتی داشت واسم لاک میزد موهاشو نبوسم. چقدر جلوی خودمو گرفتم دستشو محکم نگیرم و به خودم نچسبونم. که نترسه از کنارم بودن. از کنار من خوابیدن. که وقتی خوابید قده همه ی دلتنگیام بغلش کنم. موهاشو ناز کنم. تا خود صبح دستشو بگیرم و ول نکنم. تا خود صبح خیره بشم به چشماشو ول نکنم. تا خود صبح نفس بکشمش.

ولی نخواست. نخواست کنارم باشه. نخواست کنارش باشم. نخواست خب. چیکارش کنم؟

.

.

شاید بهتر باشه. یه جایی باید تمومش میکردم تو ذهنم. تو واقعیت که همینقدر همه چی گوه بود. ولی خب یه چیزایی مونده بود هنوز.

قطعا اون با من تموم نمیکنه چون تا همین الانش سعی میکرد نگهم داره تو زندگیش

ولی من دیگه اصلا اصراری واسه بودنش ندارم.

۰ نظر ۱۰ دی ۹۷ ، ۰۰:۳۰
دُچـــار ..

داشتم بهش میگفتم میدونی خب ما خیلی تنهاییم. دلم میخواد یکی باشه که فقط مال من باشه.

گفت همون تعلق داشتنه رو میگی.

تعلق داشتن

چه کلمه عجیبی

چقد قابل لمس ـه

راس میگف..

با اینکه فمینیستا الان دارن راجع به این چیزا گوه مفت میخورن ولی من همون زنِ قدیمی با همون تعلق داشتن به شوهرش بیشتر میپسندم

قطعا نه مثل قدیم تو سری خور و آویزون شوهر.

ولی اون تعلق داشتنه رو دوست دارم

.

.

.

فقط اون میتونست یه کاری کنه به شوهر کردن فکر کنم.

۰ نظر ۰۳ دی ۹۷ ، ۱۹:۵۸
دُچـــار ..

آدمیزاد چه موجود مزخرفیه ولی.

۰ نظر ۰۲ دی ۹۷ ، ۱۸:۰۲
دُچـــار ..