احساسِ خوبی نیست..
چهارشنبه, ۲۳ مرداد ۱۳۹۸، ۰۴:۳۲ ب.ظ
نوشت
"اولین صبحی که کنارت بیدار شدم رو یادمه، موهات توی دماغم بود....
....
......
.....
..تو تجربه ی شیرین منی. خواستم که بدونی"
دلم ضعف کرد واسش
ولی فقط نوشتم مشهدم
گفت نمیتونم برسونم خودمو
گفتم میدونم
.
.
اینجوری تحمل بقیه ی روزا سخت تر میشه
ما هرسال میومدیم مشهد. ولی این مشهد ردپای یه آشنا رو تو خودش داره
خیابوناش دلتنگم میکنه
مثل خیابونای ولیعصر
دلم نمیخواد غیر حرم جای دیگه ای باشم
دلم نمیخواد بهش فکر کنم
ولی نمیتونم
نمیتونم..
۹۸/۰۵/۲۳
یاد اون شعر شادمهر افتادم که میگفت از همه دخترای شهر بیزارم چون با یکیشون خاطره دارم.
نمیدونم درست نوشتن یا نه فک کنم همین بود :))