حوالیٖ من

ما را برای «رهگذری» آفریده اند

حوالیٖ من

ما را برای «رهگذری» آفریده اند

از من چه مانده بعد تو جز ناتوانی ام

شنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۶، ۱۲:۰۰ ق.ظ
یه جور بدی نمیدونم داره برای جی زندگی میکنم.
دلم میخواد عارف مسلک باشه.. دلم میخواد عابد باشه. دلم میخواد پول داشته باشه. دلم میخواد کار بکنه. دلم میخواد درس بخونه. دلم میخواد تو همه ی اینا بهترین باشه.
عقلمم همینارو میخواد همینارو میگه.
اینا که بهترین حالت زندگی هرکس میتونه باشه.
یه چیزی ندارم که باعث میشه هیچ کدوم از اینا رو نداشته باشم، بهش میگن اراده انگار.
احساس بدی دارم، احساس خیلی خیلی بدی دارم.
دلم نمیخواست وقتی دارم مینویسم صداشو بشنوم. دلم نمیخواد بهش توجه کنم. دلم نمیخواد.
مثل اینکه یه مین انداخته باشن وسط مغزم.
خدایا خسته ام دیگه، به خودت قسم خسته ام.
خسته ام از اینهمه تلاش کردن برای وانمود کردن اینکه اتفاقی نیفتاده که همه چیز خوبه که دارم پیش میرم که آدم خوبی ام
خسته ام از عبادتای سطحی خسته ام از حس نکردنت خسته ام اینهمه منفعل بودنم
خسته ام از کشمکش احساساتم خسته ام از فکرایی که فقط مغز پوچم رو از پوچی پر میکنه
خسته از این زندگی
دلم میخواد یه روزی بیدار شم که از صبحش تو باشی حسای خوب زندگی باشه امید باشه اراده باشه
یه روزی که من نباشم
گفته بودم دوست ندارم بره گفته بودم دلم براش تنگ میشه گفته بودم بهم انگیزه حرکت میده
حالا ولی نه، حالا ترجیح میدم نباشه اذیتم میکنه دیدنش توجه نکردنش انقدر حرکت کردنش

من تحمل این حجم از ضعیف بودن و نتونستن و ندارم..

چرا هیچکس پیدا نمیشه به من کمک کنه چرا هیچکس نیست دستم رو بگیره یکی که بگه چیکار کنم که تموم شه این روزای جهنمی..
یه نیروی ماورایی یه چیز آسمونی یه معجزه شاید.. میدونم براش سخت نیست نمیدونم چرا نمیخواد ببینه منو..
.
.
.
.
حرفی بزن چیزی بگو
کاین بغض در من بشکند

۹۶/۰۹/۲۵
دُچـــار ..

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی