حوالیٖ من

ما را برای «رهگذری» آفریده اند

حوالیٖ من

ما را برای «رهگذری» آفریده اند

۲ مطلب در اسفند ۱۳۹۶ ثبت شده است

درسته آدما همیشه دوست دارن با کسایی که به یه موفقیت خاصی رسیدن حرف بزنن و هی ازشون راجع به تجربیاتشون بپرسن، ولی باید حواسشون باشه ارتباط زیادی با اونا هم اعتماد به نفس رو کم میکنه، هم اونا نمیفهمن تو رو..

خوب الان من با کسی که انرژی اتمی تهران درس خونده و کارشناسی شریف بوده و ارشد آمریکا و دکتری و فوق دکتری انگلیس و علاوه بر اینکه دو رشته ی دانشگاهی رو همزمان میخونده در حوزه های دیگه هم مثل دین و سیاست و اقتصاد و ادبیات در حد عالی ورود داشته، دارم حرف میزنم و از بدبختیای دانشگاه میگم

و وقتی به همچین آدمی از ضعف هات میگی، باید انتظارشو داشته باشی که درک نکنه..

که متعجب بشه.. که احساس کنی نباید میگفتم..

بدیش اینجاس که این حسی که دوست داری باهاش حرف بزنی تموم نشدنی ـه..

خوب اخه چندتا از این آدما مگه دو رو برم هست.. هیچی!

اینکه یک سری توانایی ها و استعدادهای خدادادی داشته شکی نیس، ولی خب من نه تنها استعداد ندارم حتی تلاش هم نمیکنم  :(

نمیفهمم چرا انقد اصرار دارم باهاش حرف بزنم.. هووووف

۰ نظر ۱۸ اسفند ۹۶ ، ۲۳:۰۱
دُچـــار ..

نه کسی رو دارم یه عالمه براش حرف بزنم، نه جایی رو..

غیر از اینجا. که اینجا هم انقد سوت و کوره حس کر و لال ها بهم دست میده

مهم نیست ولی دلم میخواد فقط حرف بزنم. نشنوه اصلا هیشکی

دلم میخواد یکی پیدا شه هی مرتب بهم بگه این کارو بکن اون کارو نکن، بگه از این راه برو، بگه اینجوری بهتره.. و همه ی حرفاش درست باشه.

یکی رو میخوام وقتی باهاش حرف میزنم فقط به من گوش کنه، هیچ کار دیگه ای نداشته باشه..

یکی رو میخوام که پیشش هی از ضعف هام بگم از نداشتن هام بگم از کمبودهام بگم و اون بدونه اینا چس ناله نیست. بفهمه دغدغه دارم واقعا. بفهمه مستاصلم واقعا. مهم تر از اون بدونه باید چیکار کنم.

میدونی.. جای اون یه نفر خیلی خالیه تو زندگیم.. 

دیروز سرنماز درواقع بعد از نماز که حاج اقا داشت دعای نمیدونم چی رو میخوند توش یه جمله داشت که "خدایا کاری کن بهشتت نصیبمون بشه" یه همچین مضمونی، از ته ته ته دلم گفتم خدایا بهشتتو نمیخام، فقط باش. مال من باش. خدای من باش. میدونم من بنده اتم میدونم گوه زیاد میخورم میدونم چیزی نیستم که باید.. ولی تو خدایی کن تو جای همه ی نداشته هامو پر کن....

میدونی چیه این حرفا قشنگن، یعنی شاید تو متنا زیاد خونده باشی حتی. ولی اصلا حرف درستی نیس. ما برای خدا باید باشیم. جسممون روحمون دونه به دونه ی حرکاتمون.. ولی خدارو برای خودمون میخایم.. نمیفهمیم چی میخایم، چی باید بخایم..



خوبیه اینجا اینه که حرفای بی سروته و حتی ضد و نقیض میزنم.. به یه ورمم نیس..

خسته شدم انقد سعی کردم حرفامو تو استوری یه جوری بنویسم که هم فهمیده بشه هم نشه هم ادبی باشه هم بی ادبی نباشه..



یه آدم میخام..

۱ نظر ۱۴ اسفند ۹۶ ، ۰۱:۰۲
دُچـــار ..